تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
367
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و هكذا « آن » در دو جزء از زمان كه يك رشتهء كمّى غير قارّه است و بين برههاى از سابق و برههاى از استقبال « آن » را - كه در حقيقت ، وهم مورد جدايى دو جزء است - قائل مىشويم . به خلاف كمّ منفصل كه حد مشترك ندارد ؛ چون اگر بخواهيم پنج را به سه و دو قسمت كنيم نمىتوان در آن قدر مشترك پيدا كرد كه بتوان آن را اول اين جزء حساب كرد و نيز همان را اول آن جزء ديگر حساب كرد ؛ زيرا قدر مشترك اگر يكى از پنج باشد باقى چهار است ، بنا بر اين ديگر مجموع پنج قسمت نشده است و اگر يكى از خارج آورده شود ، قسمت شده ديگر پنج نبوده بلكه شش مىباشد و اين هر دو خلاف فرض است . قسم دوم كمّ ، كه كمّ منفصل است ، عدد است . البته اشتباه نشود كه عدد عبارت از گردوهايى كه در خارج است نيست آنها معدود بوده و عدد اعتبارى عقلى است . و اما قسم اول يعنى كمّ متصل ، جسم تعليمى است كه ان شاء اللّه در باب آن خواهد آمد كه فرق بين جسم تعليمى و جسم طبيعى چيست و فرق گذاشتن بين آنها از مشكلات اين علم است و در آينده گفته خواهد شد كه فرق آن دو به ابهام و تعيين است ، يعنى اگر به اين نظر به جسم نگاه شود كه مقدار مبهمى است كه قابل ابعاد ثلاثه است ، جسم جسمِ طبيعى است و اگر به تعيين مقدارى نظر شود ، جسم تعليمى است . و الحاصل : جسم تعليمى كمّيت ساريه در جهات ثلاثه - عمق و طول و عرض - جسم است . و كمّ متصل سطح است و خط است و اين سه كه كمّ متصل به آنها منقسم شد ، كمّ ذو الترصيف ، يعنى داراى انضمام و صاحب اتصال جزء بعدى به جزء قبلى است . از اقسام كمّ متصل بعد از اين سه ، زمان است ولى مثل آنها قارّ نيست ، بلكه ذاتاً مقتضى اين است كه تجدد هر جزئى از آن به نحو گذرايى و تصرم بوده و به نحو ثبات نباشد .